تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی




عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم

هر كسی دربه در خانه ی لیلا نشود

 

دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم

سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به این حسِّ بلاتكلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

 

من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام

كمرم غیر در ِ خانه ی تو تا نشود

 

هرقدر باشد اگر دور ِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود

 

بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود

 

مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت

كار اجاز شما با دَم ِ عیسا نشود

 

امن تر از حرمت نیست ، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود

 

بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود

 

دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب

حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!

 

من دخیل ِ دلِ خود را به تو طوری بستم

كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود

 

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو ، الّا نشود

 

امتحان كرده ام این را حرمت ، دیدم كه

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود

 

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود






[ یکشنبه سی ام خردادماه سال 1395 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ . ]
آقـای ِ خـوب ِ مـن
مـن ، بـد !

ولـی ..

امـــــروز دلــتـنـگی

از هـمـیـن چـشـمـان ِ گـنـاه دیـده ام لـبـریـز شـد ...

مـگر نـه اینـکه آهــــوی ِ رمیــده ی چشــمان ِ مــرا تو ضــامنی ؟

رهــــایمـ نکن

بیش از همیشه دلتنـــگمــ

صلوات خاصه امام رضا


کلافه ای ، خسته ای. خستگی راه بی طاقتت کرده است ؛ می خواهی بروی یک دل سیر بگیری بخوابی. عجب لذتی دارد این خواب وقت خستگی.گردش اتوبوس اما نظرت را عوض می کند . اتوبوس می پیچد در خیابان امام رضا (ع)همه خیره میشوند به شیشه ی جلوی ماشین . دستت را آرام روی سینه می گذاری و می گویی: السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

با خود میگویی دور از ادب است که زیارت را به تاخیر بیندازی به خاطر خستگی .

وارد صحن که می شوی خورشید را می بینی که کز کرده پشت گنبد .تورا نمی دانم اما من هروقت این صحنه را می بینم یاد این شعر می افتم:

شما هرآینه زیباترید از خورشید

به یک مشاهده دل می برید از خورشید

شما که ماه شب بی ستارگی منید

همیشه یک سروگردن سرید از خورشید

سپیده دم که به دیدار صبح می آیید

چه آبروی بدی می برید از خورشید


عجب ابهتی دارد این حرم!عجب صفایی انگار وفتی وارد این حرم می شوی قلبت را می دهند دست فرشته ای تا عاشقش کند.شاید هم عاشق تر!

کفشدار پلاک کفشهایت را که می دهد می گوید: التماس دعا می گویی محتاجیم و به یاد می آوری حاجت هایت را . وآن روزهایی را که خدا را التماس می کردی برای این زیارت . پلاک را بر می دار ی و روانه می شوی . چهار چوب در را میبوسی.چشم هایت را می گذاری روی در و می گویی:باذن الله و اذن رسوله …

احساس عجیبی داری گمان می کنی بیش از آنچه انتظار کشیده ای کسی انتظارت را کشیده است . هنوزضریح راندیده ای می دانی قدم بعدی را که برداری خورشیدی را می بینی که عالمتاب ، زیبا، مهربان و آقا …

قدمت را برمی داری . دستت را روی سینه می گذاری ، نمی دانی چه بگویی احساس می کنی کسی به تو می گوید: سلام! چقدر مهربان است . لب باز میکنی : السلام علیک یا مولی الرئوف. مهربان است ،مهربان!

سرت را پایین می گیری . شرمگینی و مشتاق. زبانت لال شده انگار آن همه حاجت وتمنا در این نگاه مهربان ذوب می شود هر قطره ای آب _ اما گرمتر _ از چشمانت جلایش میدهد.

ملتمسانه نگاهت رامی چرخانی به اطراف . شاید کسی به یاریت بیاید . نگاهت را کتیبه سمت راست می دزدد. شعر رامیشناسی . همان شعر آشنای حافظ:

فقیرو خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دستاویز


میگویی:

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی


بغضت می شکند. اشکهایت قبل از آنکه تصمیمی برایشان گرفته باشی جاریند. کوچکتر که بودی گاهی اینگونه گریه می کردی . اما حالاها کمتر . دستی را روی شانه ات احساس می کنی.چه دست مهربانی .دلت را می لرزاند این دستهای بر شانه.اما خانه آرامشت را نه! آرام می کند .فکر می کنی ای کاش همیشه دلت این گونه می لرزید ؛ آرام

باز جلو می روی . چه جسارتی کرده ای و چه قدر نزدیک شده ای! گمان می کنی اگر قدمی دیگر برداری می توانی در آغوش بگیریش. باز جسارت می کنی و یک قدم دیگر بر می داری . باز احساس می کنی فیض حضور را بیش از پیش. احساس می کنی سر تا پای وجودت را که گر گرفته از هرم حضور ، احساس نمی کنی کسی را در اغوش گرفته باشی ! احساس میکنی در آغوشت گرفته اند. گرم گرم!

خودت را می سپاری به این آغوش و سیر می گریی و با خود فکر می کنی اینجا چه قدر صاحبخانه ها مهربانند



حرم مطهر امام رضا(ع) درآستانه نیمه شعبان
.

دوباره یک غروب دلنشین ... دوباره یک صدا... صدای سبز... دوباره می پرد کبوتری... به دور گنبد حرم... دوباره چشمهای من... پر از نگاه کاشی و ستاره می شود... کنار حوض... دوباره ذهن من... پر از صدای بالهای یک فرشته می شود... نگاه کنید!... من آن کبوترم...؟!!... ببینید آقا... چه عاشقانه می پرم... مثل کبوتران شما گرچه می پرم ... آنها کبوترند و من از جنس دیگرم... دیوارها فضای دلم را گرفته اند... دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم... این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها... تا آسمان کشیده شده در برابرم... گاهی برای بال زدن، آسمان کم است... یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم... آقای من! ببخش اگر بال من شکست... بر من مگیر خرده اگر کم میاورم... این روزها ببخش اگر دیر میرسم... مثل کبوتران شما نه ! هنوز نه... مانده است تا قبول کنی یک کبوترم...

حریم حرم امام رضا (ع)

نه می‌خواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم‌


نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را ویار کرده‌ام‌

و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌

نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌

نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند

نه مات‌ِ کیش‌م‌

نه موجی‌ِ خزر

فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا

           پست می‌کنم‌

خانم‌!

من فقط یک بلیت رفت‌ِ مشهد می‌خواهم‌

حتی‌الامکان بی برگشت‌

حمیدرضا شکارسری‌


ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ یکشنبه هفتم آذرماه سال 1395 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ . ]


امام رضا(ع):

ایمان‌ چهار ركن‌ است‌ : توكل‌ بر خدا، رضا به‌ قضاى‌ خدا، تسلیم‌ به‌ امر خدا، واگذاشتن‌ كار به‌ خدا.

 

- هر كس‌ اندوه‌ و مشكلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نماید، خداوند در روز قیامت‌ اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد.

 

- عبادت‌ بسیار روزه‌ داشتن‌ و نماز خواندن‌ نیست‌، و همانا عبادت‌ بسیار اندیشیدن در امر خداست‌.

 

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ایجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نیست.

 

به راستى كسى كه در پى افزایش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بیشتر است.

 

هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.

 

آن که در راه حق صبر کند ، الله تعالی بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد .

 

شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است

 

بهترین و ارزنده ترین خصلت ها : انجام کارهای نیک، فریاد رسی بیچارگان و بر آوردن آرزوی آرزومندان است


سلام ! باز منم آن کبوتر پیری

که سالهاست سراغی از او نمی گیری

مگر ـ زبانم لال ـ از تو جز تو خواسته ام؟

چه کرده ام که ـ خدای نکرده ـ دلگیری

شکایت غلطم را خودم می آوردم

اگر مزاحم پایم نبود زنجیری

که: کاش آهو بودم به دام صیادی

" خوشا به عاقبت آهویی به نخجیری"...

که: می توانستی زودتر صدام کنی

به این بهانه که بی دانه مانده ام دیری...

سپید شد پر و بالم سیاه شد جگرم

چه بی شکیب دلی و چه تلخ تقدیری

نه چاره ی ظلماتی نه آب حیوانی

نه پرّ و بال جوانی نه همت پیری

هزار بار پریدم قفس اجازه نداد

هزار نغمه شکستم نکرد تاثیری

گریختم که صدایم کنی برای شفا

ولی نخورد به بال شکسته ام تیری

دلم خوش است به اینکه نمک گرفته ی توست

نمک نخورده در این داستان نمک گیری

محمدجوادشاهمرادی
                               دیــــگر نــه دلــم هـــوای صحــــرا دارد


                                                 نــه میل گــذار و گشت دنیــــا دارد

                               امـروز برای یک کبـــــــــوتر ، آقا!


                                              گنبـــــــد زرد شانه ات جــــا دارد؟؟


مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد

برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد

دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟

ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟

به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق
دلم بدون رضا  کربلا نمی‌خواهد

خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد

نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد

ادامه مطلب




ادامه مطلب

[ شنبه ششم آذرماه سال 1395 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ . ]
افسوس که معلم ریاضی هیچگاه حساب روز های نبودن و بی کسی تورا نگفت..

معلم انشا هیچگاه نگفت که از محبت به تو انشا بنویسم....

گله داریم که هیچ گاه هیچکس جغرافیای ظهورت را برایمان ترسیم نکرد...

تاریخ غیبتت را برایمان شرح ندادند و نگفتن که چه کرده ایم که اینگونه به تاریخ  نبودنت عادت کردیم...

معلم اجتماعی به ما نگفت که در اجتماع ما کسی هست که نظاره گر ماست...

به جان خودمان آقا..نگفتن..

وگرنه پیش رویت این همه گناه نمیکردیم...

اشکهاو خوشحالی های پدر و مادرمان از کارنامه ی ثلث آخرمان هنوز یادمان نرفته...ای کاش یادمان می دادند که کسی هم هست که هر روز کارنامه ی اعمالمان

را میبیند واز اعمال ما شیعیان شاد واز گناهانمان گریان می شود


و حالا همچون روزهایی که از نیامدن معلم سر کلاس خوشحال می شدیم وبرایمان مهم نبود که چرا امروز نیامده وبهتر که امروز نیامده ...!!!

درغیبتت "غم هایت را ...غصه هایت را" فراموش کرده ایم... و سرگرم بازی های دنیا شده ایم...


**السلام علیکــــــ یـــــــا صــــــاحبـــــــــــ الــــــــزمـــــــــــان**




[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشتماه سال 1395 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ . ]
a457e9256507091943945fad19666daf-425 




[ سه شنبه سوم فروردینماه سال 1395 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ . ]
فاطمه(س) به علی(ع)گفت:علی جان شنیده ام این روزهاکسی به توسلام نمیدهد...

علی (ع)گفت:فاطمه جان سلام که هیچ..جواب سلامم راهم نمی دهند...


این روزازیادبگو"سلام برعلی"آخه..................


خاکستر این لانه اصلا دیدنی نیست

آتش در این کاشانه اصلا دیدنی نیست

 

در پیش چشمان ترِ یک شمع خاموش

افتادن پروانه اصلا دیدنی نیست

 

ادامه مطلب

ادامه مطلب

[ چهارشنبه پنجم اسفندماه سال 1394 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ . ]
یه روزی زینب با لباس نو و موهای شونه کرده اومد بیرون،بچه های کوچه خوشحال شدن که زینب مادرش خوب شد

از این به بعد میاد بیرون باهم
بازی میکنیم،یکی از بچه ها گفت:زینب مادرت خوب شده؟

گفت آره مگه نمی بینی
خودش موهامو شونه کرده...

بچه ها فردا دیدن زینب لباس سیاه به تن کرده گفتن زینب چی شده؟گفت دیشب مادرمو تشییع جنازه کردیم...

 

آسیابت یک طرف افتاده بستر یک طرف

چادر تو یک طرف افتاده معجر یک طرف

 

هر چه اینجا هست چشمان مرا خون کرده است

رنگ این دیوار خانه یک طرف، در یک طرف

 

گاه دلخون توایم و گاه دلخون پدر

وای بابا یک طرف ای وای مادر یک طرف


ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ سه شنبه چهارم اسفندماه سال 1394 ] [ 11:52 ب.ظ ] [ . ]

شهرآبستن غم هاست خدارحم کند

شهراین بارچه غوغاست خدارحم کند

بوی دوداست کجامی سوزد؟

نکندخانه ی مولاست خدارحم کند

هیزم آورده که آتش بزننداین دررا

پشت درحضرت زهراست خدارحم کند

همه جمعندوموافق که علی راببرند

وعلی یکه وتنهاست خدارحم کند

غزلم سوخت،دلم سوخت،دل آقاسوخت

روضه ی ام ابیهاست خدارحم کند...



هیچ كس نبود.

بچه ها بیرون اتاق بودند و اسماء پشت در منتظر ...

علی بود و فاطمه ...

لحظات آخر

صدای شكسته شكسته بانو بلند شد.

علی جان از من راضی هستی؟!!

دل علی شكست ...

فاطمه‌ام ...

تو دختر پیامبری ... تو معصوم از گناه و خطایی ...

مگر می‌توانم راضی نباشم؟!!

اما علی جان پدرم مرا دست تو داد

تو مولای منی ...

رضایت شوهر شرط است!!!




[ سه شنبه چهارم اسفندماه سال 1394 ] [ 06:58 ب.ظ ] [ . ]




من در یک جمله عرض بکنم: عزیزان من! فرهنگ از اقتصاد هم مهم‌تر است. چرا؟ چون فرهنگ، به معنای هوایی است که ما تنفّس میکنیم؛ شما ناچار هوا را تنفّس میکنید، چه بخواهید، چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد، آثاری دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد، آثار دیگری دارد. فرهنگ یک کشور مثل هوا است؛ اگر درست باشد، آثاری دارد.

ادامه مطلب...



ادامه مطلب

[ شنبه یکم اسفندماه سال 1394 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی