تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی


علی ازپا افتاد

خبرزخم سرش ورد زبان ها افتاد

آسمان ها لرزید

ناگهان ولوله در عرش معلی افتاد

روضه ای برپا شد

ناله ی فاطمه بر صحن مصلی افتاد

تا زمین خورد علی

کنج محراب دگر حضرت زهرا افتاد

یادی از خانم کرد

بی رمق بر روی سجاده سرش تا افتاد

به در خانه رسید

پیش چشمان تر زینب کبری افتاد

باز هم زخم زبان

بار دیگر شرری بر دل آقا افتاد

همگی دلگیرند

محنی بر دل مرغابی دریا افتاد

بستری پهن که شد

یاد باغ گل انسیه الحورا افتاد

نه فقط در کوفه

کربلا هم علی دیگری از پا افتاد

باز هم ضرب عمود

اربا اربا پسری در دل صحرا افتاد

باز هم فرق دو نیم

از روی زین به زمین اکبر لیلا افتاد

ساعتی بعد از آن

چشم شوری به سر حضرت سقا افتاد

ابن ملجم آمد

حیدری در وسط حلقه ی اعدا افتاد

آمد آنجا زهرا...

تابه زانو بگذارد سرش اما افتاد

عاشقی دردسر است

[ چهارشنبه بیست و چهارم خردادماه سال 1396 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]

ازعلامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
           

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .
گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .
عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :
آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟
گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم.
یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در
صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.
نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع:سربداران علی علیه السلام


[ سه شنبه بیست و سوم خردادماه سال 1396 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]
Image result for ‫حدیث امام صادق انتخابات‬‎
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1396 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]

رهبرانقلاب: باید کاری کنیم که بچه‌ها حتما دست مادر را ببوسند.


مادر است که فرهنگ و معرفت یک جامعه را با جسم خود، با روح خود و با رفتارِ خود، دانسته و ندانسته به فرزند منتقل میکند.

افسران - دست بوس!!


افسران - مادر است دیگر = شیرزن است دیگر

[ شنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1395 ] [ 11:14 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]
افسران - یا زهرا (سلام الله علیها)


[ چهارشنبه پانزدهم دیماه سال 1395 ] [ 02:57 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]
آقـای ِ خـوب ِ مـن
مـن ، بـد !

ولـی ..

امـــــروز دلــتـنـگی

از هـمـیـن چـشـمـان ِ گـنـاه دیـده ام لـبـریـز شـد ...

مـگر نـه اینـکه آهــــوی ِ رمیــده ی چشــمان ِ مــرا تو ضــامنی ؟

رهــــایمـ نکن

بیش از همیشه دلتنـــگمــ

صلوات خاصه امام رضا


کلافه ای ، خسته ای. خستگی راه بی طاقتت کرده است ؛ می خواهی بروی یک دل سیر بگیری بخوابی. عجب لذتی دارد این خواب وقت خستگی.گردش اتوبوس اما نظرت را عوض می کند . اتوبوس می پیچد در خیابان امام رضا (ع)همه خیره میشوند به شیشه ی جلوی ماشین . دستت را آرام روی سینه می گذاری و می گویی: السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

با خود میگویی دور از ادب است که زیارت را به تاخیر بیندازی به خاطر خستگی .

وارد صحن که می شوی خورشید را می بینی که کز کرده پشت گنبد .تورا نمی دانم اما من هروقت این صحنه را می بینم یاد این شعر می افتم:

شما هرآینه زیباترید از خورشید

به یک مشاهده دل می برید از خورشید

شما که ماه شب بی ستارگی منید

همیشه یک سروگردن سرید از خورشید

سپیده دم که به دیدار صبح می آیید

چه آبروی بدی می برید از خورشید


عجب ابهتی دارد این حرم!عجب صفایی انگار وفتی وارد این حرم می شوی قلبت را می دهند دست فرشته ای تا عاشقش کند.شاید هم عاشق تر!

کفشدار پلاک کفشهایت را که می دهد می گوید: التماس دعا می گویی محتاجیم و به یاد می آوری حاجت هایت را . وآن روزهایی را که خدا را التماس می کردی برای این زیارت . پلاک را بر می دار ی و روانه می شوی . چهار چوب در را میبوسی.چشم هایت را می گذاری روی در و می گویی:باذن الله و اذن رسوله …

احساس عجیبی داری گمان می کنی بیش از آنچه انتظار کشیده ای کسی انتظارت را کشیده است . هنوزضریح راندیده ای می دانی قدم بعدی را که برداری خورشیدی را می بینی که عالمتاب ، زیبا، مهربان و آقا …

قدمت را برمی داری . دستت را روی سینه می گذاری ، نمی دانی چه بگویی احساس می کنی کسی به تو می گوید: سلام! چقدر مهربان است . لب باز میکنی : السلام علیک یا مولی الرئوف. مهربان است ،مهربان!

سرت را پایین می گیری . شرمگینی و مشتاق. زبانت لال شده انگار آن همه حاجت وتمنا در این نگاه مهربان ذوب می شود هر قطره ای آب _ اما گرمتر _ از چشمانت جلایش میدهد.

ملتمسانه نگاهت رامی چرخانی به اطراف . شاید کسی به یاریت بیاید . نگاهت را کتیبه سمت راست می دزدد. شعر رامیشناسی . همان شعر آشنای حافظ:

فقیرو خسته به درگاهت آمدم رحمی

که جز ولای تو ام نیست هیچ دستاویز


میگویی:

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی


بغضت می شکند. اشکهایت قبل از آنکه تصمیمی برایشان گرفته باشی جاریند. کوچکتر که بودی گاهی اینگونه گریه می کردی . اما حالاها کمتر . دستی را روی شانه ات احساس می کنی.چه دست مهربانی .دلت را می لرزاند این دستهای بر شانه.اما خانه آرامشت را نه! آرام می کند .فکر می کنی ای کاش همیشه دلت این گونه می لرزید ؛ آرام

باز جلو می روی . چه جسارتی کرده ای و چه قدر نزدیک شده ای! گمان می کنی اگر قدمی دیگر برداری می توانی در آغوش بگیریش. باز جسارت می کنی و یک قدم دیگر بر می داری . باز احساس می کنی فیض حضور را بیش از پیش. احساس می کنی سر تا پای وجودت را که گر گرفته از هرم حضور ، احساس نمی کنی کسی را در اغوش گرفته باشی ! احساس میکنی در آغوشت گرفته اند. گرم گرم!

خودت را می سپاری به این آغوش و سیر می گریی و با خود فکر می کنی اینجا چه قدر صاحبخانه ها مهربانند



حرم مطهر امام رضا(ع) درآستانه نیمه شعبان
.

دوباره یک غروب دلنشین ... دوباره یک صدا... صدای سبز... دوباره می پرد کبوتری... به دور گنبد حرم... دوباره چشمهای من... پر از نگاه کاشی و ستاره می شود... کنار حوض... دوباره ذهن من... پر از صدای بالهای یک فرشته می شود... نگاه کنید!... من آن کبوترم...؟!!... ببینید آقا... چه عاشقانه می پرم... مثل کبوتران شما گرچه می پرم ... آنها کبوترند و من از جنس دیگرم... دیوارها فضای دلم را گرفته اند... دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم... این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها... تا آسمان کشیده شده در برابرم... گاهی برای بال زدن، آسمان کم است... یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم... آقای من! ببخش اگر بال من شکست... بر من مگیر خرده اگر کم میاورم... این روزها ببخش اگر دیر میرسم... مثل کبوتران شما نه ! هنوز نه... مانده است تا قبول کنی یک کبوترم...

حریم حرم امام رضا (ع)

نه می‌خواهم به تور ایتالیا و اسپانیا بیفتم‌


نه بادام‌ِ چشمهای چینی‌ها و ژاپنی‌ها را ویار کرده‌ام‌

و نه نسیم دُبی و استانبول به کلّه‌ام زده‌

نه هوس دوبیتی باباطاهر دارم‌

نه منار جنبان دلم را می‌لرزاند

نه مات‌ِ کیش‌م‌

نه موجی‌ِ خزر

فاتحه‌ی سعدی و حافظ را هم از همین‌جا

           پست می‌کنم‌

خانم‌!

من فقط یک بلیت رفت‌ِ مشهد می‌خواهم‌

حتی‌الامکان بی برگشت‌

حمیدرضا شکارسری‌


ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم آذرماه سال 1395 ] [ 11:10 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]


امام رضا(ع):

ایمان‌ چهار ركن‌ است‌ : توكل‌ بر خدا، رضا به‌ قضاى‌ خدا، تسلیم‌ به‌ امر خدا، واگذاشتن‌ كار به‌ خدا.

 

- هر كس‌ اندوه‌ و مشكلى‌ را از مؤمنى‌ برطرف‌ نماید، خداوند در روز قیامت‌ اندوه‌ را از قلبش‌ برطرف‌ سازد.

 

- عبادت‌ بسیار روزه‌ داشتن‌ و نماز خواندن‌ نیست‌، و همانا عبادت‌ بسیار اندیشیدن در امر خداست‌.

 

بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ایجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نیست.

 

به راستى كسى كه در پى افزایش رزق و روزى است تا با آن خانواده خود را اداره كند، پاداشش از مجاهد در راه خدا بیشتر است.

 

هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى باشد.

 

آن که در راه حق صبر کند ، الله تعالی بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد .

 

شکیبایی بر بلا زیبا و پسندیده است ولی برتر از آن صبر در برابر محّرمات است

 

بهترین و ارزنده ترین خصلت ها : انجام کارهای نیک، فریاد رسی بیچارگان و بر آوردن آرزوی آرزومندان است


سلام ! باز منم آن کبوتر پیری

که سالهاست سراغی از او نمی گیری

مگر ـ زبانم لال ـ از تو جز تو خواسته ام؟

چه کرده ام که ـ خدای نکرده ـ دلگیری

شکایت غلطم را خودم می آوردم

اگر مزاحم پایم نبود زنجیری

که: کاش آهو بودم به دام صیادی

" خوشا به عاقبت آهویی به نخجیری"...

که: می توانستی زودتر صدام کنی

به این بهانه که بی دانه مانده ام دیری...

سپید شد پر و بالم سیاه شد جگرم

چه بی شکیب دلی و چه تلخ تقدیری

نه چاره ی ظلماتی نه آب حیوانی

نه پرّ و بال جوانی نه همت پیری

هزار بار پریدم قفس اجازه نداد

هزار نغمه شکستم نکرد تاثیری

گریختم که صدایم کنی برای شفا

ولی نخورد به بال شکسته ام تیری

دلم خوش است به اینکه نمک گرفته ی توست

نمک نخورده در این داستان نمک گیری

محمدجوادشاهمرادی
                               دیــــگر نــه دلــم هـــوای صحــــرا دارد


                                                 نــه میل گــذار و گشت دنیــــا دارد

                               امـروز برای یک کبـــــــــوتر ، آقا!


                                              گنبـــــــد زرد شانه ات جــــا دارد؟؟


مریض آمده اما شفا نمی‌خواهد
قسم به جان شما جز شما نمی‌خواهد

برای پیش تو بودن بهانه‌ای کافی‌ست
بهشت لطف کریمان بها نمی‌خواهد

دلیل ناله‌ی من یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نمی‌خواهد

فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
مگر که شاه خراسان گدا نمی‌خواهد؟

دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت «اهدنا» نمی‌خواهد

همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمی‌خواهد

تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب آشنا نمی‌خواهد؟

ببین به گوشه‌ی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره جا نمی‌خواهد؟

به حکم آنکه «علیک الرفیق ثم طریق
دلم بدون رضا  کربلا نمی‌خواهد

خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده‌ست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمی‌خواهد

نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمی‌خواهد

ادامه مطلب




ادامه مطلب
[ شنبه ششم آذرماه سال 1395 ] [ 11:08 ب.ظ ] [ . ] [ جامانده ]




عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

 

شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم

هر كسی دربه در خانه ی لیلا نشود

 

دیر اگر راه بیفتیم ، به یوسف نرسیم

سر ِ بازار كه او منتظر ما نشود

 

لذت عشق به این حسِّ بلاتكلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

 

من فقط روبه روی گنبد تو خم شده ام

كمرم غیر در ِ خانه ی تو تا نشود

 

هرقدر باشد اگر دور ِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود

 

بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود

 

مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت

كار اجاز شما با دَم ِ عیسا نشود

 

امن تر از حرمت نیست ، همان بهتر كه

كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود

 

بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بكِشد پا نشود

 

دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب

حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!

 

من دخیل ِ دلِ خود را به تو طوری بستم

كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود

 

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو ، الّا نشود

 

امتحان كرده ام این را حرمت ، دیدم كه

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود

 

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود




[ یکشنبه سی ام خردادماه سال 1395 ] [ 11:11 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]
افسوس که معلم ریاضی هیچگاه حساب روز های نبودن و بی کسی تورا نگفت..

معلم انشا هیچگاه نگفت که از محبت به تو انشا بنویسم....

گله داریم که هیچ گاه هیچکس جغرافیای ظهورت را برایمان ترسیم نکرد...

تاریخ غیبتت را برایمان شرح ندادند و نگفتن که چه کرده ایم که اینگونه به تاریخ  نبودنت عادت کردیم...

معلم اجتماعی به ما نگفت که در اجتماع ما کسی هست که نظاره گر ماست...

به جان خودمان آقا..نگفتن..

وگرنه پیش رویت این همه گناه نمیکردیم...

اشکهاو خوشحالی های پدر و مادرمان از کارنامه ی ثلث آخرمان هنوز یادمان نرفته...ای کاش یادمان می دادند که کسی هم هست که هر روز کارنامه ی اعمالمان

را میبیند واز اعمال ما شیعیان شاد واز گناهانمان گریان می شود


و حالا همچون روزهایی که از نیامدن معلم سر کلاس خوشحال می شدیم وبرایمان مهم نبود که چرا امروز نیامده وبهتر که امروز نیامده ...!!!

درغیبتت "غم هایت را ...غصه هایت را" فراموش کرده ایم... و سرگرم بازی های دنیا شده ایم...


**السلام علیکــــــ یـــــــا صــــــاحبـــــــــــ الــــــــزمـــــــــــان**


[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشتماه سال 1395 ] [ 12:44 ب.ظ ] [ . ] [ دلتنگ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.

تعداد کل صفحات : 59 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد صلوات شمار

دریافت کد موسیقی