تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

 

چشمانم را به صدای گرم و با محبت مادر باز می کنم.


صورت مهربانش را می بینم ولبخندی میزنم. چند روزیست که دور و بر من شلوغ تر شده.


روزهای اول بچه ها شاد بودند و بازی می کردندولی حالا ... .


چه اتفاقی افتاده؟ باید به حرف هایشان خوب گوش بدهم.


خواهرم سکینه می گوید:« پدرمان سه روز است که آب نخورده.


عمو عباس و عمه زینب هم همینطور. آنها سهم آبشان را به ما داده اند.

رقیه (س) می گوید:« کاش به مدینه باز می گشتیم!


آدمهای اینجا خیلی بد هستند.
 

راستش خیلی احساس تشنگی می کنم.


یکی دو روزیست که به زحمت شیر می خورم.


من هم می خواهم مثل رقیه گریه کنم ولی سکینه می گوید:


« رقیه جان! گریه نکن.


پدر از صدای گریه ی ما ناراحت می شودو دشمنان خوشحال.
 

رقیه بادست جلو دهانش را می گیرد و سعی می کند


صدای گریه اش بالا نرودپس من هم نباید گریه کنم


پایگاه باب الحوائج شهید حضرت علی اصغر علیه السلام/همایش شیرخوارگان حسینی/  WWW.ALASGHAR.IR

 آه، خدایا! دست خودم نیست. هر چه می خواهم گریه نکنم، نمی شود


 مادر می گوید :« فرزندم دیگر تحمل ندارد.»


پدرم، مرا در آغوش می  گیرد و صورتم را با مهربانی می بوسد.


« چه قدر لب های پدر خشک است!من نباید گریه کنم نباید... .


صدای پدر را به گوش میرسد :« هل من ناصر ینصرنی؟!
 

چرا کسی جواب پدر را نمی دهد ؟!» عمه زینب با گریه می گوید:


« خواهر به فدایت! دیگر مردی نیست که تو را یاری دهد؟!


گویی، پدر دیگر یاری ندارد.


مگر من، علی اصغر، نوه ی شیر خدا، علی بن ابی طالب(ع) ، نیستم؟!


دیگر وقت سکوت نیست.باید به پدرم نشان دهم که حاضرم، او رایاری دهم.


چه قدر آغوش پدر گرم است! قلبش به شدت می زند.


چرا موهایش سفید شده ؟! چرا پشتش خمیده ؟! چه جمعیتی !


همه ی این ها برای کشتن پدر من جمع شده اند؟!


کشتن یک نفر احتیاج به این همه آدم دارد؟!


روی دستان پدر بالا می روم. آه، چه حس عجیبی گویی گلویم تر و تازه شده!


من، بالا و بالاترمی روم.حالا دیگر می خواهم پرواز کنم.


فرشته ها دور من حلقه زده و اشک می ریزند و من به آنها می خندم.


دیگر احساس تشنگی نمی کنم.


دستان لرزان پدر زیر گلویم را گرفته و چیزی را به آسمان می پاشد.


پدرجان! شما از من راضی هستید؟ توانستم یار خوبی برایتان باشم؟
   

                                        التماس دعا

گردآورنده: تحریریه





برچسب ها: محرم،
[ یکشنبه دوازدهم آبانماه سال 1392 ] [ 11:13 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی