تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

بابا دوبخش است… یک بخش در صحرا ؛ یک بخش بر نیزه
 
اما عمــــــــــــــو چند بخش دارد را فقط بــــــابـــــــا میداند.....


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند

می‌گویند:‏ نیامد نیامد ...

ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ ...


www.iranfars.ir حرم
حضرت ابوالفضل علیه السلام - کربلا


مـیـان هــمهمـــه تیــری پــریــد آهسته

و از نـــگاه تـــری خــون چکیــد آهسته

وآب دســت بـه دامــان مــاه صحرا شـد

همین که مشک گــریبان دریــد آهسـته

نـگاه مشــک گـریـزان به خیمه ها افتاد

وآب زیـــر لــب آهــی کشــید آهســته

غبار و شیهه‌ی اسبان کمان و تیغ دغا

نســیـم، زیــر علـم، می‌خزید آهسـته

سـوار، خـم شد واز اسب، به زیر افتاد

بـــه‌روی خــــاک بـــلــا آرمــید آهسته

و در میــان هیـاهوی اسـب‌ها، آن مرد

صدای ناله‌ی زهرا (س)، شنید آهسته

و بـــر جنــــازه‌ی او آفــتــاب را دیــــدم

که زیــر بار غمش می خمید ، آهسته

و در جــواب شــهیدان که منتظر بودند

ســتــون خیمــه‌ی او را کشید آهسته

عکسهایی از حرم حضرت ابوالفضل عباس (ع)




شد سرا پا چشم زخم پیـــــــکرش

            دید زهرا را به بالاے ســـــــرش

با زبان حال مےگفتش بتـــــــول

             مرحبا "عبـــــــاس جان" حجت قبـــــــول...

عکسهایی از حرم مطهر حضرت ابوالفضل عباس (ع)

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو ،نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرم زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی

وقتی عمود ازسر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

از آن به بعد بود که راه گلو گرفت
***
زینب شده شکسته غرورش، شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قدت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت
علی اکبر لطیفیان



صدای" یا اخاك ادرك اخاك العباس! در صحنه كارزار و غربت، بر گوش حسین می‌نشیند.

سراسیمه خود را به سوی صدا روانه می‌سازد. دوست و دشمن نظاره‌گر حركات حسین می‌گردند

در مسیر راه احدی جرأت حضور در مقابل چهره، خشمگین حسین را ندارد و هر كس به سویی فرار را

برقرار ترجیح می‌دهد.در كنار نهر علقمه، قامت رشیدی در خون خویش نشسته و منتظر آمدن سرور

و مولا وامام خویش می‌باشد. صدای سم اسبان دشمن جهت آزار او تداعی می‌شود.صدای عباس برمی‌خیزد:

«اگر باز قصد اذیت و آزارم را دارید، مرامهلتی دهید تا امام و مولایم را برای آخرین بار ببینم.»

صدای تكیدة حسین برق امیدی در دل علمدارش می‌نهد. این،امام زمان اوست كه بر بالینش حاضر گشته است.

 در حالی كه دست خویش بر كمر گذاشته است، مرثیه می‌خواند:

«الان انكسر ظهری وقلت حیلتی و شمت بی عدوی»؛ الان كمرم شكست.

خون از چهرة عباس می‌زداید و او را تسلی می‌دهد و از غربت خویش ترانة مظلومیت می‌خواند:

«دیدی آخر مرا بی‌علمدار كردند! دیدی آخر مرا بی برادر كردند!

عباسم بوی فاطمه مادرم را استشمام می‌كنم.» دشمن می‌بیند كه حسین برای دومین بار

شروع به گریه كرده و از عباس می‌طلبد برای او قصة‌ خویش را باز بگوید: «بگو چه كسی

دست هایت را از بدنت جدا نموده؟ بگو چه كسی تیر به چشمانت زده است؟»

عباس می‌گوید: «مرا تا جان به تن دارم، رها مكن و به حرم مبر.

می‌‌دانم دختران هنوز چشم انتظار مشك آبند.»آتش شرم، بر جان عباس زبانه می‌كشد واوچهرة‌

كودكان را در نظر می‌آورد.چشمان حسین شاهد عروج روح پرچمدارش می‌گردد و درحالی كه

غم عالمی بر شانه‌اش سنگینی می‌كند، به سوی حرم برمی‌گردد؛ ولی چشمان اشكبار خویش را

 با آستین پیراهنش پاك می‌نماید؛ تا اهل خیام متوجه مصیبت نگردند.

زینب و دختران می‌بینند كه حسن سواره راهی میدان بود؛ ولی اكنون پیاده برمی‌گردد.

او به سرعت راهی شده، ولی اكنون آرام آرام می‌آید و دست بر كمرش دارد.

سكینه جلو آمده و به پدر عرض می‌كند: «عمویم عباس كجاست؟» او به ما وعده آب داده،

ولی ما دیگر آب نمی‌خواهیم. ما عموی خود را می‌خواهیم.»

امام وارد خیمة‌ عباس می‌شود و خیمه را می‌كشد. سپس رو به سكینه نموده و می‌فرماید:

 «قتل العباس.»؛ عمویت كشته شد.زینب چون خبر شهادت برادرش را می‌شنود،

فغان برمی‌آورد: «وای برادرم! وای عباسم! آخ كه بعد از تو دیگر ما بی‌یاور شدیم!»

زنان خیام به همراهی زینب مشغول به ندبه و عزاداری می‌شوند و حسین هم در غم عباس

 همراه آن ها شروع به گریه می‌نماید و بانگ برمی‌آورد: «بعد از تو ای ابوالفضل،

 بی‌یاور شدیم وتباهی به ما روی آورد!»

ادامه مطلب



هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم می آید


مشک سوراخ شد و کیست برم می آید؟


چشم پرخون شده را طاقت دیدن نبود


خون به همراهی اشک از بصرم می آید


علقمه پر شده از  شیون یک بانویی


کیست او ذکر لبش " وا پسرم " می آید ؟


سخت باشد بدهم صورت او را تشخیص


چون  کبودی رخش در نظرم می آید


فاطمه آمد و دستی که  ندارم خیزم


اشک خجلت فقط از چشم ترم می آید


هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید


ناله ی  العطش  اهل  حرم می آید ..!!

شاعر:وحید مصلحی


سوغات تو از علقمه آیا بخورد تیر ؟

یک مشک پر از حسرت لبها بخورد تیر ؟


با دست رشیدت که در آغوش کشیدیش

این آرزوی توست مبادا بخورد تیر


تا چند قدم مانده به بی تابی طفلی

تو آمدی و آمدی … اما بخورد تیر


حالا که به این خیمه تشنه نرسیدی

تو خواسته ای آن قد و بالا بخورد تیر


تو خواسته ای دست ترت را که بیفتد …

چشمی که رسیده است به دریا بخورد تیر


تو خواسته ای حال که آبی نرساندی

سرتا سر شرمندگی ات را بخورد تیر


تو خواسته ای تا همه دار و ندارت

پیش قدم حضرت زهرا بخورد تیر
“علیرضا لک”





برچسب ها: محرم،
[ جمعه یکم آبانماه سال 1394 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی