تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی
شب ناله و بغض و روز آخر زینب
بانوی نگاه های پر پر زینب
امروز دوباره تازه شد داغ زمین

بر او چه گذشت در سفر ؟ بر زینب
 دردانه ی مرتضی ، زمین توفان ،تب
چشمان رباب، کربلا ،عطشان ، لب
اصغر ،عباس، نینوا، مشک ،فرات
زینب، زینب، زینب، زینب، زینب!

لرزاند دل فرات را اقیانوس
یک زینب بود و کربلا.... اقیانوس
امروز سوال کل دنیا این است:
در سینه ی او دل است یا اقیانوس؟

"بانوی من زینب جان
شرمنده ام که بهای حسینی شدن من، بی حسین شدن تو بود
شرمسارترم از اینکه
تو بی حسین شدی اما من حسینی نشدم..."


اینكه تو مضطرو مستاصل مانده ای و بهت زده به اطراف نگاه میكنی ،نه از سر این است


كه خدای نكرده خود را باخته باشی یا توان از كف بریده باشی ، بل از این روست كه نمیدانی از كجا شروع كنی ،


به كدام كار اول همت بگماری،كدام مصیبت را اول سامان دهی،كدام زخم را اول به مداوا بنشینی.


اول جلوی هجوم دشمن را بگیری ؟به مهار كردن آتش فكر كنی؟ به گریزاندن بچه ها بیندیشی؟


به خاموش كردن آتش لباسهایشان بپردازی؟ كوچكترها را كه نفسشان در میان آتش و دود بریده از خیمه بیرون بیاندازی؟


ستون خیمه را از فروافتادن نگه داری؟ به آنكه گلیم از زیر بیمارت به یغما میكشد هجوم كنی؟


تنها حجت بازمانده ی خدا را،امام زمانت را از معركه درببری؟


مگر زینب چند دست دارد؟ چند چشم؟ چند زبان؟ و چند دل؟ برای سوختن و خاكستر شدن؟
...
...
...

تو به كدام از اینها میخواهی برسی زینب!به كدام یك میتوانی برسی!

به سجادی كه شمر با خنجر آخته بالای سرش ایستاده است و قصد جانش را كرده است؟

به بچه هایی كه در بیابان گم شده اند؟

به زنانی كه بیش از كودكان در معرض خطرند؟

به پسرانی كه عزای تشنگی گرفته اند؟

به دخترانی كه از حال رفته اند؟

به مجروحینی كه در غارت و احتراق خیام آسیب دیده اند؟

آنجا را نگاه كن!آن بی شرم، دست به سوی گردن سكینه یازیده است. خودت را برسان زینب!


كه سكینه درحالی نیست كه بتواند از خودش دفاع كند.مواظب باش كه لباس به پایت نپیچد! نه! زمین نخور زینب!

الان وقت لرزیدن زانوهای تو نیست. بلند شو!سوزش زانوهای زخمی قابل تحمل تر است

از آنچه پیش چشم تو بر سكینه میرود. كار خودش را كرد آن خبیث نامرد!

این گوشواره ی خونین كه در دست های اوست و این خون تازه كه از گوش و گردن و گریبان سكینه


میچكد...


كتاب آفتاب در حجاب نوشته ی سید مهدی شجاعی

Click for larger version

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی

عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی

آن صورت مهربان را ، محبوب هر دو جهان را

وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی

آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است

امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی

حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست

یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی

شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت

مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی

بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد

چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی

مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست

آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی
قاسم صرّافان

Click for larger version


زبان حال حضرت زینب کبری(س) در غروب عاشورا

 

 به دشت کربلا، جمعی پریشان ماند و من ماندم

فراز نیزه‌ها، آوای قرآن ماند و من ماندم

من غارت‌زده خسته، ز هر سو راه من بسته

ز یاران خیمه‌ها خالی، بیابان ماند و من ماندم

به گوش من طنین‌افکن، صدای اکبر و قاسم

که دائم اشک‌ریزانم، به دامان ماند و من ماندم

دلم خون شد خداوندا، از این اشک عزاداران

به دنبال پدر یک طفل گریان ماند و من ماندم

به خاک و خون دو بازوی بلند و پرچم و مَشکی

میان شعله‌ها یک فوج عطشان ماند و من ماندم

ز تیری بسته شد راه گلوی تشنه‌لب اصغر

رباب از این جفای خصم، حیران ماند و من ماندم

ز طوفان بلا گل‌های سرخ من همه پرپر

از این طوفان مرا یک سرو عریان ماند و من ماندم

به‌هم پیوست جوشان چشمه‌‌های خون و دریا شد

از این طوفان هایل موج و طوفان ماند و من ماندم

نمانده طاقتم دیگر که بینم قتلگاهش را

برفت و این دل بی‌تاب و سوزان ماند و من ماندم

"
حسان" گویی که این مصرع زبان حال زینب بود

تهی شد باغم از گل، عطر جانان ماند و من ماندم

                                                     
حسان

منبع:ویزه نامه بعثت خون




برچسب ها: محرم،
[ یکشنبه بیست و ششم آبانماه سال 1392 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی