تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

5


درست 11خرداد...روزعیدقربان...اولین باری بودکه چشمم به دنیابازشد...همه چیزخوب بود

دوبال بزرگ داشتم ودرآسمان هاسیرمی کردم..چقدرزمینی هابرایم غریبه بودند.

چقدرواهمه داشتم که بیایمومثل آنهاشوم..

اماکم کم من هم سمتوسوی  زمینی گرفتم عادت کردم به آب وهوای زمین وشدم همرنگ زمینی ها

روزبه روزازبالم کاسته شدتامن ماندمویک دنیاحسرت آسمان،وصال،پرواز،اوج وبالهای رفته...

بالهایی که دیگرنیست...وشدم جامانده ...

وروزبه روزبیشترازقبل اسیرمنجلاب نفس وهوس هایم شدم...

وبعدفهمیدم حکمت عیدقربان به دنیاآمدنم را..

خداخواست بگویدبه توبال دادیم ازدستش دادی حالااگرخیال رسیدن داری،

اگردلتنگ آسمانی..قربانی کن...

قربانی کن خودت رانفس وهوای نفست را..وهرقربانی کردنت می شودپله ای برای نردبان آسمان..

بایدپایت راروی پله ی "من"بگذاری تاآسمانی شوی..

هرچه بیشترقصداوج داری بیشترقربانی کن...

خدایادلتنگ آسمانم وپابندزمین..چگونه می توان ازپریدن وکبوترشدن دم زد..

وقتی بالی برایم نمانده..

وقتی تمام بودنم محو"تن"شد...وتمام آمال وخواسته هایم صرف"من"...

تونورالسموات والارضی ومن راه گم کردم ومضمون فهم لایبصرون شدم...

ووای برمنوچشمان کورم که همه رادیدجزتویی راکه...

اله من!چه کردم جزاینکه روزبه روزبارسنگین گناه کوله ام راپرترکردوکمرم راخمیده تر...

الهی اناعبدک الضعیف..این بنده ی توضعیف است طاقت این بارراندارد..

خدایااین بارنمی گویم دست خالی آمدم تاپرش کنی..نه...

سنگین آمده ام باکوله باری پرازگناه وشرمندگی..

آورده ام تاخالی اش کنی ازگناه ..وپرش کنی ازخودت ...

این روزهاچقدردلم تنگ است برای نفس کشیدن درهوایی که بوی تورامی دهد..

دستانم خالیست ازدستانی که سویم آوردی ومن پس زدم

چقدردلتنگ آغوش مهربانت هستم ای معبودم...

که اگرتولبیکم نگویی چه آغوشی گرم ترومهربانترازتو...

وهرباردل آشفته وبی قرارم ناله ی فراق سرداد

توبودی که نوری بردلم روشن کردی وگفتی

"توچه میدانی شایدموعدش نزدیک است؟(63احزاب)"

توگناهانم رادیدی وندای یاعبادی اناالغفوالرحیم سردادی

وبازمن پشت کردم به تویی که همه چیزم ازتوبود...

آغوشت رابازکردی وهرچه منتظرم شدی وندای فاین تذهبون سردادی

من بی مهابادرپی نفسم تاختموندیدمت...

وچه خوب گفتی

یاایهالانسان ماغرک بربک الکریم..

چه چیزجزبخشندگیم باعث شدمراکه میبینی خودت رابگیری...

خدای من..لطف تودیدموگنه کارشدم...

ویادم رفت عهدروزازلم راکه قراربودطول وعرض جغرافیای دلم به نام توباشد

وقلبم فقط حول محورعشق توبچرخد..

قراربودخانه ی دلم فقط جای توباشد..عهدکردی که خانه ی دلم یاجای "تو"ست یاجای "من"..

ودنیاطبق عادتی که انسانونسیان راباهم درمی آمیزد

تخم نسیان رادردلم پرورانیدوتمام قولوقرارهایم باتورایادم رفت وبین "من"و"تو"...

"من"رابرگزیدم..اما..توهنوزپشت درنشسته ای تاشایدروزی به واسطه ی مشکلم

برای یک لحظه سرم رابالابیاورموبگویم "خداااااا"....

وتودرجواب همه ی بدی هایم گفتی :

اگر کسانی که به من پشت کردند می دانستند

من چگونه انتظار آنان را می کشم و چگونه با آنان مدارا می کنم

و چقدر به ترک گناهانشان مشتاقم، هرآینه از شدت شوق به من می مردند

و بند بند وجودشان از محبت من پاره پاره می شد.

وتوچه خوب رسم عاشقی رابه جاآوردی وباوجودبی نیازی ازمن واین همه بنده ی خوب

بازنازم راکشیدیومرابااین همه گناه خریدی...ومن باوجودهمه ی نیازم به تودوری کردم...

وعلی چه عاشقانه نجوامیکرد

مولای یامولای انت المولی وانالعبد..وهل یرحم العبدالاالمولی...

مولای یامولای انت القوی واناالضعیف...وهل یرحم الضعیف الاالقوی..

معبودمن اوکه علی بوداینگونه عاجزانه صدایت میکرد..

من چه کنم خدای من....که ازهرضعیفی ضعیفترم وهیچ گاه عبدتونبودم...

یاسریع الرضا..اِرحَم مَن رَاسٌ مالِهِ الرَجاء وسِلاحٌهٌ البٌکاء

وَاشدٌد عَلی العَزیمَه جوانِحی

ای خدای مهربان من که به هربهانه ی کوچکی ازبنده ات راضی میشوی رحم کن

به منی که همه ی سرمایه ام امیدبه تووتنهاسلاحم گریه است...

ودرونم رااستوارکن برای رسیدن به مقصودی که تویی...

خدای من ثابت قدمم کن درتمام عهدهایی که امروزباتوبستم

آرزوهایم بزرگ وتوانم کوچک است

به بزرگیت دستان کوچکم رابگیروبه سمت خودت بلندم کن...






[ سه شنبه بیست و سوم مهرماه سال 1392 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی