تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

هدف از شب قدر بیدار شدن است نه فقط بیدار ماندن!!!!"


امشب دختر مولا با چه ذوق و شوقی از پدر پذیرایی میکند... چقدر خوشحال است... آخر امشب آقا مهمان سفره ی ساده ی او شده است... اما نمیداند چرا امشب پدر مدام به حیاط خانه میرود... مدام نگاه به آسمان میکند و زیرلب جملاتی را زمزمه می کند... انگار خبری در راه است... دلواپس میشود ولی چیزی نمی گوید... تا اینکه نزدیک سحر میشود... آقا عبا بردوش،قصد مسجد می کنند... بلند میشوند و کمربندشان را محکم‏تر میبندند... اولین قدم ها را که برمیدارند،زمین و زمان به التماس می افتند... انگار تمام ذرات هستى را آرزویى جز ماندن آقا ندارند... اول از همه چفتِ در بود که دست نیاز و التماس به سویش دراز کرد و کمربندش را گرفت... آقا،لحظه‏اى ایستاد... انگار چیزی با خودش گفت... گمانم میگفت... کمرت را براى مرگ محکم‏تر ببند علی... دیگر وقت سفر نزدیک است... پسرعمّت رسول خدا(ص) و همسرت فاطمه زهرا(س)به انتظارت نشسته اند...
گره شال را محکم‏تر کرد و دمِ در ایستاد... مرغان بیچاره را بگو... چه حالی داشتند... انگار از همه چیز خبر داشتند... به طرفِ آقا دویدند و پایین‏ترین گوشه لباسهایش را به منقار گرفتند... دلِ آدم میسوخت...! چه التماسی میکردند...! چقدر بال بال میزدند... با همهمه شان حیاط خانه را برسرشان گذاشته بودند...!
اما آقا قصد مسجد کردند... طنین گامهاى مطمئن‏اش همه نفسها را در سینه حبس کرد... فرشتگان با دست،دهان خود را محکم میگرفتند تا صداى شیون‏شان ارکان عرش را نلرزاند...! نکند پایه‏هاى آنرا فرو ریزد...! همه فرشته ها بغض کرده بودند... بُغضی که راه بر گریه‏شان را بسته بود و سکوت‏شان بلندترین فریاد شده بود...! بیم آن مى‏رفت که نعره همه آزاد شود و زمین و زمان را به هم بدوزد...! همگى آرزوى نیستى داشتند...! خدا خدا میکردند و ای کاش می گفتند تا آن لحظه را شاهد نباشند...!
مسیر مسجد به انتها رسید... آقا قدم به مسجد گذاشتند... آرام به محراب عبادت قدم نهادند و مشغول آخرین راز و نیاز با خدا شدند... سکوت همه جا را فرا گرفت... صدای طپش قلب آسمان هم بگوش میرسید... جمله‏اى همه بغض ها را ترکاند... بغض گلوهایى را که هرگز با گریه آشنا نبود... "فزت و رب الکعبه..."
در و دیوار شهر به ناله برخاست... صدای یاعلی در تمام عرش پیچید... زمین به لزره درآمد و شهر در سیاهی شب بیشتر فرو رفت... ترس وجود یتیمان شهر را فرا گرفت... ولی همچنان چشم و گوشهایى سنگین در خواب بودند...! آقا با حالتى دگرگون راه برگشت را در پیش گرفت... زمین زیر پایش نرم شده بود و کوچه گامهاى کشیده و لرزان را بر سینه خود حس مى‏کرد... قدم هایش را آهسته آهسته بر می داشت... محاسن آقا غرق درخون بود... ولی چهره آقا هنوز آرام ِآرام بود... تنها دلواپسیش برای زینبین(س) بود...
به هر زحمتی که بود به درِ خانه رسیدند... دیگر توانی برای آقا نمانده بود... ولی سفارشی فرمودند... بگذارید روی پاهای خودم بایستم... نمی خواهم زینبم مرا به این حال ببیند... در به رویش باز شد... فقط خدا میداند چه بر زینب(س) گذشت... آرام وارد حجره شدند و در بستر آرام گرفتند... آقا به خوابى آرام فرو رفتند و پس از آن خواب،کوفه هرگز خواب خوش به خود ندید...! دیگر کوفه تنها شد...! کوفه ماند و یک محراب خالی... کوفه ماند و حسرت مناجات علی(ع).... کوفه ماند و خاطره شیرین پنج سال عدالت محض... کوفه ماند و یک عمر اندوه حق نشناسی... کوفه ماند و داغ غریب بی‏کسی… دیگر همه چیز تمام شد...!حتی غربت و مظلومیت مولایمان علی(ع)...!

سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یاربّ...
امشب مهمونی خدا رنگ و بوی دیگه ای داره...امشب با شبای دیگه خیلی فرق داره...از یه طرف غم ضربت خوردن مولا روی دلم سنگینی میکنه و از طرفی هم شوق بخشش و توبه و استغفار به دلم روشنی میبخشه...امشب بازم فرشته ها از آسمون بروی زمین میاند و قلم بدست میشند...قراره تقدیرها رقم بخوره...قراره حساب و کتاب بنده ها مشخص بشه...امشب خیلی ها به مهمونی عرشِ خدا دعوت میشند و همراه فرشته ها به آنسوی ابرها صعود میکنند...خوش بحال اونایی که امشب از زمین جدامیشند و آسمونی میشند...خوش به حال اونایی که امشب مَحرم خودِ خدا میشند... امشب حجابها از جلوشون برداشته میشه... امشب با تمام وجودشون خدا را صدا میزنند...! خوش به حال اونایی که امشب تقدیرشون زیبا رقم میخوره... خوش به حال اونایی که امشب عاقبت بخیر میشند برای همیشه...
اما من هم مثل خیلی ها روی زمین جاموندم...!ناامید نیستم... امشب میخوام چشمام را از دست خواب پنهون کنم...! باید خودم را آماده کنم... آخه دیگه وقتی برام نمونده... هِی بخودم وعده شب های قدر را دادم... برای رفتن ورسیدن باید سبک باشم... میخوام همه چیز را از خودم جدا کنم تا راحتِ راحت از زمین جدا بشم... امشب از" منِ زمینی" تا "آنِ الهی" راهی نیست...خودم خوب میدونم... بهمین خاطر باید به چشمام التماس کنم تا ببارند... شاید امشب بتونم دوباره آبرویی برای خودم دست و پا کنم...!
آی چشمای روسیاه من...! امشب وظیفه سنگینی دارید... شرمنده که باید جور تمام وجودم را بکشید... تمام امیدم بشماست...! هرچه که دارید درطبق اخلاص بذارید... بحال دستای خالیم گریه کنید... آخه نمیخوام فردای محشر حسرت این دستای خالی را بکشم... بحال پاهای ناتوانم گریه کنید... آخه دوست ندارم فردای قیامت روی پل صراط بلغزند... بحال شونه های لرزانم گریه کنید... آخه توان تحمل این همه گناه را ندارند... نگذارید زیربار این همه گناه شکسته بشند...! چشمای روسیاه ببارید... امشب این اشکهای شما خیلی قیمت دارند... این اشکها خاموش کننده همون شعله هاییست که قراره تن نحیف و ناتوانم را به آتش بکشند... آی قلب تنهای من...!قبول دارم که درحقت جفا کردم...!اما میخوام امشب برام بشکنی...میخوام برام بسوزی...من به سوختن تو هم نیاز دازم... گر تو بشکنی چشم ها هم میبارند... اونوقته که سبک میشم... اونوقت شاید من هم راهی به آسمان پیدا کنم...!
خدایا توفیق بده امشب منِ بی لیاقت هم باشم... کمکم کن به قطره اشکی هم که شده تورا صدا بزنم... به سوزِدلی هم که شده تو را بخوانم... خدایا من همون بنده ای هستم که حرف زیاد میزنم ولی پای عمل که میرسه جا میزنم...! ای داد از این همه غفلت...! میدونم یک سال دیگه گذشت و من بنده ی خوبی نبودم...!یاد قول و قرارای شبای قدر سال گذشته که می افتم شرمنده میشم... نمیخواد به روم بیاری خودم خوب میدونم...! نگذار بیشتر از این آب بشم...!دوست داشتم من هم مثل بنده های خوب دیگه ات سرم را بالا بگیرم و به قول و قرارهایی که پاش وایسادم افتخار کنم...ولی چه کنم که دست خالیم...! خدایا من زمین خوردم... ببین دستای خاکیو و خالیم را...! تو را به غربت مولام علی(ع)به دادم برس... دستم را بگیر... نگذار زمین گیر بشم...!به من هم بال و پری بده تا من هم از این زمین رها بشم....من هم بار سفر ببندم...



ادامه مطلب

صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت

آسمان تیره شد از بسکه دل ماه گرفت

 


بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت

یک نفس گفت ؛ ولی آینه را آه گرفت

 

 راه افتاد میسحا که نفس تازه کند

زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت


 

خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد


اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت


 

سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد


و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت


 

درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت


روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت


 

باز هم روضه دیوار و در و یک مادر...


باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه " گرفت


 

لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد


"اشکِ بر فاطمه" را توشه  این راه گرفت


 

وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود


پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت


 

 رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش

رفت و وقتی که تنش حالت دلخواه گرفت


 

 بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد

آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت


 

 مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد

آنچنان که دل محراب  و دل ماه گرفت


 

آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت


خم شد و  دست به پهلوش به ناگاه گرفت

 

 پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت

عاقبت حاجت خود را اسدالله گرفت


 شاعر: رحمان نوازنی




[ پنجشنبه بیست و ششم تیرماه سال 1393 ] [ 07:52 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی