تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

خدایا ،تو را شکر می کنم که به من دل دادی و آن را از غم و درد سرشار کردی ؛تو را شکر می کنم که خمیره ی مرابا آتش و اشک سرشتی و در کوره ی گدازان عشق پختی...


خدایا ،آنچه که مشیت ازلی توست تحمل می کنم ...غم و درد را با آغوش باز می پذیرم ..تو مرا عذاب کن ...

مرا بسوزان....خاکسترم را نیز به باد بسپار ...از تو گله ای ندارم ...آری چون شمع می خندم و اشک می ریزم

و می سوزم و می میرم...


چه گناهی کرده ام که مستوجب اینهمه عذابم؟؟!!! زیرا خود می دانم که سراپای وجودم مملو از گناه است !!   

                                                خدایا نمی توانم بگریم...


وای خدای من ،می خواهم بپرسم آیا دلی دردمندتر از دل من سراغ داری؟؟!! 

خدایا، وجودم با عشق تو سرشته شده است،زندگی ام با عشق و فداکاری در راه تو به پایان می رسد....

مهر ورزیدن ،فداکاری کردن،خود را فراموش نمودن ،به لذات و فریب دنیا پشت پا زدن ،حتی به بدان و ناکسان محبت

کردن و صبر کردن و تحمل درد و غم ،همه و همه زندگی من است .

حتی همیشه سعی داشته ام که حتی المقدور مورچه ای را نیازارم،همیشه در غم دیگران گریستم،

همیشه خود را سپر بلای دیگران کرده ام،

همیشه خود را محو وجود دیگران نموده ام ،همیشه خطر را استقبال کرده ام تا به دیگران گزندی نرسد...

ولی آیا خدای من چگونه دل دردمند مرا هر روز با دردی شدیدتر و غمی عمیق تر می گدازی؟


آیا مرا امتحان می کنی؟؟؟               

    که راستی ضعیف و بدبختم ...


اگر مرا برای آینده می پزی و ناب می کنی ،دیگر رمقی از من نمانده است ...خدایا دردمندم ...

و گرچه همه ی دردها را تو بر من پذیرفته ای ،ولی باز هم به سوی تو می آیم ؛باز هم دست نیاز

به سوی تو دراز می کنم ...


آری ؛مرا بسوزان ؛بیشتر بسوزان ،محوم کن ،دوباره زنده ام گردان،باز شکنجه ام ده و باز مرا بسوزان و

 خاکسترم را به باد بسپار ....باز هم ...باز هم ....بازهم ...




[ شنبه سیزدهم دیماه سال 1393 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی