تبلیغات
درحسرت وصال...

درحسرت وصال...
آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند. دکتر علی شریعتی

http://www.netshahr.com/images/netshahr/akhbar/siyasi/Azarmah_93/rahbari.jpgمعلم تاریخمان می گفت که امیرالمومنین (ع) جنگ را در صفین برده بود...
در دقیقه ۹۰ برخی شعار تعامل سر دادند و اصلا یادشان رفت معاویه همان فرزند هند جگرخوار است!!! علی (ع) را به پای میز مذاکره کشاندند!!!
و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند ! هر چه علی گفت "مذاکره" خدعه دشمن است ، اینها میخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند... کسی گوش نکرد!! ....
تازه حاضر نشدند مالک را که نماینده علی (ع) بود به مذاکره بفرستند!!
 گفتند مالک جنگ طلب ، خشن و غیر منعطف است!! بالاخره پایشان را در یک کفش کردند که حتما باید ابوموسی اشعری!!! برای مذاکره برود...
علی (ع) گفت من به ابوموسی مطمئن نیستم... آنها گفتند شما بدبین هستی. ابوموسی خوب و انقلابی است!!!
علی (ع) گفت : من به نتیجه این مذاکرات خوشبین نیستم. شما به هدفی که از این مذاکرات دارید نمی رسید.
 گفتند در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد!!! علی ع گفت : باشد. مذاکره کنید، این هم تجربه ای می شود برای مردم که بفهمند به ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد.

مذاکره ابوموسی و عمرو عاص شروع شد تا مدتها متن مذاکرات "محرمانه" بود!
علی (ع) مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم ، مبادا به عمروعاص اعتماد کنی، او شیطان بزرگ است....
ابوموسی ابرو در هم کشید و به مالک گفت : شما توهم توطئه دارید! عمروعاص مودب و باهوش است.
اگر او به من قولی دهد به او اعتماد می کنم! روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت فرا رسید... در مذاکرات محرمانه البته به طور شفاهی تعهد کرده بودند که هر دو نفرشان علی (ع) و معاویه را عزل کنند و امر به رای عمومی بگذارند.
در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف زد. گفت تو بزرگ مایی!! ابوموسی خندید و بالای منبر رفت و گفت : انگشتر را از دست در می آورم (ع) را از خلافت عزل می کنم! بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص گفت : بفرما

عمروعاص بالارفت وگفت چنانچه این انگشتررا ازدست دربیاورم علی (ع)راخلع وچنانچه دوباره این انگشتر را به دست کنم معاویه را نصب مینمایم
ابوموسی خشکش زده بود...
فایده ای هم نداشت...خود کرده را تدبیر نیست..
امام علی (ع)از همان ابتدا خوش بین نبود..
چون دشمن شناس بود..
اینچنین معاویه جنگ باخته را با مذاکره برد
حال بهتر می توان درک کرد از چه رو ولی و رهبر عزیزمان فرمود:مابه نتیجه مذاکرات خوش بین نیستیم!!!!







[ چهارشنبه هشتم بهمنماه سال 1393 ] [ 05:04 ق.ظ ] [ . ]
درباره وبلاگ

" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."شهیدچمران

هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد هر کس مرا یافت، مرا می شناسد
هرکس مرا شناخت، مرا دوست می دارد و هر کس مرا دوست داشت، عاشق من می شود
و هر کس عاشق من شد، من عاشق او می شوم و هر کس من عاشقش بشوم، او را می کشم
و کسی که او را بکشم، بر من دیه اش واجب است و کسی که دیه اش بر من واجب شد،
پس خودم خون بهای او می شوم

jamandehtanha72@yahoo.com
نویسندگان
نظر سنجی
  • اگر زندگی این دکمه ها رو داشت ، کدام را انتخاب میکردی؟؟





  • امار سایت
    بازدیدهای امروز : نفر
    بازدیدهای دیروز : نفر
    كل بازدیدها : نفر
    بازدید این ماه : نفر
    بازدید ماه قبل : نفر
    تعداد نویسندگان : عدد
    كل مطالب : عدد
    آخرین بروز رسانی :
    امکانات وب

    دریافت کد صلوات شمار

    دریافت کد موسیقی